AnaSayfaya git
FARSÇA-TÜRKÇE SÖZLÜK → İçerik
آ

آئينه, آب, آب آورده, آب انبار, آب باز, آب بند, آب بها, آب پاش, آب پز, آب تنی کردن, آب خشک کن, آب دادن, آب داغ, آب دهن, آب شدن, آب کشيدن, آب گرم کن, آب ليمو, آب معدنی, آب ميوه گيری, آب نبات, آب و هوا, آب ولرم, آباد کردن, آباژور, آبان, آبجی, آبجو, آبخوری, آبدارچی, آبراه, آبرنگ, آبروی کسی را بردن, آبروی کسی رفتن, آبزی, آبستن, آبستنی, آبسه, آبشار, آبياری کردن, آپارتمان, آپانديس, آتش, آتش بس, آتش پاره, آتش زدن, آتش فشان, آتش گرفتن, آتش گشودن, آتش نشان, آتش نشانی, آتشکده, آتليه, آتمسفر, آجر, آجر چين, آجيل, آچار, آچار فرانسه, آخر, آخرين شانس, آخور, آخوند, آداب و رسوم, آدامس, آدرس, آدم, آدم آهنی, آدم برفی, آدم ربايی, آدميت, آدميزاد, آدينه, آذر, آذرخش, آذوقه, آری, آراستن - آرا, آراسته, آرام, آرام بخش, آرام گرفتن, آرامش, آرامگاه, آرايش, آرايش کردن, آرايشگاه, آرايشگر, آرتوروز, آرتيست, آرد, آرد کردن, آرزو, آرزو داشتن, آرزو کردن, آرزومند, آرشيو, آرم, آرمان, آرنج, آرواره, آروغ, آره, آز, آزاد, آزادی, آزادی خواه, آزاد شدن, آزاد کردن, آزار, آزار دادن, آزار رساندن, آزردگی, آزردن - آزار, آزرده, آزمايش, آزمايش کردن, آزمايشگاه, آزمودن - آزما, آزمون, آژانس, آژير, آژير کشيدن, آسان, آسانی, آسانسور, آسايش, آسايشگاه, آسپيرين, آستان, آستانه, آستر, آستين, آسفالت, آسم, آسمان, آسمان غرنبه, آسمان قرمبه, آسمانی, آسودن - آسا, آسوده, آسيا, آسيا کردن, آسياب, آسيابان, آسيب, آسيب ديدن, آسيب رساندن/زدن, آش, آشاميدن - آشام, آشپز, آشپزی, آشپزخانه, آشتی, آشتی دادن, آشتی کردن, آشغال, آشغالدانی, آشفتن -آشوب, آشفته, آشکار, آشکار شدن, آشکار کردن, آشنا, آشنا ساختن, آشنا شدن, آشنا کردن, آشنايی, آشوب, آشوب کردن, آشيانه, آغاز, آغاز کردن, آغل, آغوش, آفتاب, آفتاب زدگی, آفتابی, آکواريوم, آگاه, آگاه کردن, آلبوم, آلو, آلودگی, آلودگی صوتی, آلودگی هوا, آماده, آماده کردن, آمار, آمبولانس, آمدن - آ, آموختن - آموز, آموزش, آموزش از راه دور, آموزش عالی, آموزگار, آموزگاری, آموزنده, آنتی‌بيوتيک, آنتن

ا

ائتلاف کردن, اسطوره, ابر, ابری, ابراز اميدواری كردن, ابرو, ابريشم, ابزار, ابزارهای الکترونيکی, اتّحاد, اتاق, اتاق بازرگانی, اتاق پذيرايی, اتاق خواب, اتاق کار, اتاق نشيمن, اتباع بيگانه, اتحاديه, اتحاديه اروپا, اتحاديه فوتبال, اتفاقاً, اتو کردن, اتوبوس, اثاثيه, اثر کردن, اجاره دادن, اجاره دار, اجاره کردن, اجازه, اجازه دادن, اجاق, اجباری, اجباری کردن, اجتماع, احترام, احترام گذاشتن, احتکار, احتمال, احتمال داشتن, احتياج داشتن, احساس, احساس کردن, احمق, احوال پرسيدن, احوال پرسی, اخبار, اختراع, اختراع کردن, اخم کردن, ادارات دولتی, اداره, اداره آگاهی, اداره کردن, ادامه دادن, ادعا کردن, ادواری, اذان, اذيت کردن, ارّه, ارتباط, ارتباط بر قرار کردن, ارتش, ارتفاع, اردک, اردو, ارزان, ارزش, ارزش‌ گذاری, ارزشمند, ارزيابی کردن, ارگ, از بين رفتن, از خواب بيدار شدن, از خود راضی, از دست دادن, از دنيا رفتن, از راه قانونی, از سر گرفتن, از سمت خود استعفا دادن, از سوی ديگر, از کار انداختن, از ياد بردن, ازبر کردن, ازدواج, اژدها, اساسنامه, اسباب بازی, استبدادی, استخر, استخوان, استراحت کردن, استرس, استعداد, استعفا, استعمال, استفاده, استفاده کردن, استفراغ, استفراغ کردن, استمهال بدهی بانکی, استنشاق کردن, اسفناج, اسفناک, اسفنج, اسکی, اسکلت, اسکله, اسکناس, اسکيمو, اسلحه, اسم, اسير, اشتباه, اشتباه کردن, اشتها, اشک, اصرار کردن, اصطبل, اضافه کردن, اطاعت کردن, اعتراض کردن, اعتراض کردن -به, اعتصاب, اعتصاب کارمندان, اعتصاب کردن, اعتماد, اعتماد کردن -به, اعتنا کردن -به, اعضای کميسيون, اف اف, افراطی, افزايش يافتن, افسانه, افطار, افق, اقامت گزيدن -در, اقتصاد, اقتصاددان, اقدامات پيشگيرانه, اقلّيت, اقيانوس, اکسيژن, اگر, اگرچه, اگزوز, الآن, الا کلنگ, الاغ, البته, التماس کردن, الفبا, اما, امام, امانت دادن, امتحان, امتحان دادن, امتحان کردن, امروز, امسال, امشب, امضا کردن, امکان, امکان داشتن, املا, املت, امن, اميد, اميدوار, انار, انبار, انبردست, انتخاب کردن, انتخابات, انتظار داشتن, انتقاد کردن, انتقام گرفتن, انتها, انجام دادن, انجمن, انجير, انداختن - انداز, اندازه, انديشه کردن, انسان, انضباط, انعقاد خون, انفجار, انگشت, انگشتانه, انگشتر, انگور, اوراق بهادار, اورژانس, اوقات فراغت, اول, اولا, اهالی, اهلی, اهميت, ايثار

ب

بی احتياطی, بی پاسخ ماندن, بی‌خوابی, بی‌طرف, بی عدالتی, بی معنی, با اكثريت آرا, با اين حال, با اينکه, با خاک يکسان کردن, با وجود اينکه, باتری, باتلاق, باجناق, باجه, باجهء بليط فروشی, باختر, باختن - باز, باد, باد کردن, بادام, بادبادک, بادبان, بادبزن, بادکنک, بادمجان, بار, باران, بارانی, باربر, بارش شديد برف, باريدن - بار, باريک, بازی کردن, باز ايستادن, باز داشتن, باز فرستادن, باز کردن, باز گشتن, باز نويسی کردن, باز يافتن, بازار, بازار سرمايه, بازپرسی, بازجويی, بازداشت شدن, بازداشت کردن, بازديد, بازسازی, بازنده, بازيکن, بازيگر سينما, باسن, باشگاه, باعث شدن, باغ, باغ وحش, باغبان, باغچه, بافتن -باف, باقلوا, بال, بال زدن, بالا, بالا آمدن, بالا رفتن, بالش, بالکن, بانک, باور کردن, بچّه, بحث کردن, بحران, بحران اقتصادی, بحرانی, بخار, بخاری, بخش خصوصی, بخشنامه, بخشنده, بخشيدن - بخش, بدی کردن, بدرقه, بدقولی کردن, بدن, بدن‌سازی, بدنه, بدون اغماض, بدون اينکه, بدون رايحه, بر آن داشتن, بر آوردن, بر اساس آمارها, برّاق, بر اين اساس, بر چيدن, بر خاستن, بر داشتن, بر زمين گذاشتن, بر سر کسی ريختن, بر طرف کردن, بر گزيدن, برای خود وقت گذاشتن, برادر, برادرزاده, برادرزن, برج, برچسب, برخورد کردن, بردن - بَر, بررسی کردن, برس, برشته, برف, برق, برکه, برگ, برگزيده شدن, برنامه, برنامه ريزی شدن, برنامهء مدرسه, برنامه‌ريزی, برنج, برنده, برنده شدن, برنزه‌ کردن, بريدن - بر, بزرگ, بزرگ شدن, بزرگ کردن, بزرگداشت, بزرگراه, بزرگسال, بستنی, بستن کمربند ايمنی, بسته بندی, بسته شدن, بسيار, بشقاب, بشکه, بطری, بقچه, بلافاصله, بلال, بلبل, بلند, بلند شدن, بلندپايه, بلندپروازانه, بلندگو, بلوز, بليت, بمب, بمباران, بنّا, بن بست, بنا بر اين, بند کفش, بندر, بنزين, بنزين سوپر بدون سرب, بنفش, بنفشه, بنيانگذاري شدن, بو, بو گرفتن, بوته, بوتيک, بودجه, بوق, بولدوزر, به آغوش ملت بازگرديدن, به امضا رساندن, به انجام رساندن/رسانيدن, به انجام رسيدن, به اين ترتيب, به پايان آمدن, به پايان رساندن, به پايان رسيدن, به پرواز در آمدن, به تأخير‌انداختن, به تدريج, به تصويب رسيدن, به تعويق افتادن, به تنهايی, به توافق رسيدن, به حساب آمدن, به حساب آوردن, به خاطر آوردن, به خاطرِ, به خشم آمدن, به خطر انداختن, به خواب رفتن, به خود آمدن, به دام افتادن, به دام انداختن, به درد خوردن, به درد نخوردن, به دست آوردن, به دليل

پ

پُر, پا, پاداش, پادزهر, پادشاه, پاركينگ, پارچ, پارچه, پارسال, پارک, پارو, پاره کردن, پاسخ دادن, پاک, پاک کردن, پاک کن, پاک‌کننده, پاکت, پالايشگاه, پالتو, پايان, پايان يافتن, پايتخت, پايگاه, پاييز, پايين, پتو, پختن - پز, پخته, پخش شدن, پدر, پدربزرگ, پدرزن, پدرشوهر, پديدار شدن, پذيرايی کردن, پذيرفتن - پذير, پر, پری, پری دريايی, پر زدن, پرت کردن, پرت و پلا گفتن, پرتاب كردن, پرتاب کردن, پرتقال, پرتنش, پرچم, پرداختن - پرداز, پرده, پرستار, پرستو, پرستيدن - پرست, پرسيدن - پرس, پرنده, پرواز, پرواز کردن, پروانه, پروتكل, پروتئين, پرورش يافتن, پروژه, پرونده, پرهيزکار, پريدن - پر, پريدن - رنگ, پز دادن, پزشک, پژمرده, پژوهش کردن, پژوهشگر, پس انداز, پس انداز كردن, پست کردن, پستانک, پستچی, پسته, پسر, پسر دايی, پسرخاله, پسرعمّه, پسرعمو, پسوند, پشت, پشت بام, پشت پرده, پشت درهای بسته, پشم, پشمک, پشه, پشيمان شدن, پل, پلّکان, پلّه, پلّه برقی, پلاستيک, پلاک خودرو, پلک, پله, پليس, پليس راهنمايی, پليس راهنمايی و رانندگی, پماد, پناهگاه, پنج شنبه, پنجره, پنجه, پند دادن, پنداشتن - پندار, پنکه, پنگوئن, پنهان شدن, پنهان کردن, پنير, پودر قند, پوست, پوشش گياهی, پوشيدن - پوش, پوشيدن -پوش, پول, پولک, پونز, پويا, پهلوان, پهن, پياده رو, پياده روی, پياده شدن, پياده کردن, پياز, پيانو, پيتزا, پيچ, پيچ گوشتی, پيدا كردن, پيدا شدن, پيدا کردن, پير, پير شدن, پيراهن, پيروز شدن, پيژامه, پيش ‌بردن, پيش بينی, پيش بينی شده, پيشبرد, پيشخدمت, پيشرفت تکنولوژی, پيشرفت کردن, پيشرفته, پيشنهاد, پيشنهاد کردن, پيشوند, پيغام

ت

تی شرت, تآتر, تكذيب كردن, تأسيس کردن, تأمين اجتماعی, تاب, تابستان, تابعيت, تابيدن - تاب, تاج, تاخير, تاريک, تاکسی, تالار, تانک, تب کردن, تبديل شدن, تبديل کردن, تبرئه شدن, تبريک گفتن, تبعيد, تبعيدگاه, تبعيض, تبليغات, تجارت الماس, تحت ‌تأثير قرار دادن, تحت کنترل گرفتن, تحريم, تحقيق, تخت خواب, تخفيف دادن, تخم, تخم گذاشتن, تخمه, تخمهء آفتابگردان, تخمهء هندوانه, تر, ترابری, ترازو, تراش, ترافيک سنگين, تراکتور, ترانه, تربچه, تربيت بدنی, تربيت کردن, ترس, ترساندن - ترسان, ترسو, ترسيدن - ترس, ترغيب كردن, ترک کردن, ترمز, ترمز دستی, ترمز ضد قفل, ترمز ضد‌قفل, ترمز کشيدن, تروما, تزريق, تسبيح, تسليت گفتن, تسليحات راهبردی, تشكيل شدن, تشکر کردن, تشنه, تشويق کردن, تصادف رانندگی, تصادف کردن, تصديق کردن, تصميم گرفتن, تصور کردن, تصويب, تصويب شدن, تصوير, تظاهرات, تظاهرکننده, تعارف کردن, تعامل اجتماعی, تعاونی, تعبير کردن, تعجب کردن, تعريف کردن, تعطيل, تعطيل شدن, تعقُيب کردن, تعقيب و گريز, تعمير کردن, تعميرکار, تعيين کردن, تغذيه درست, تغذيه نادرست, تغيير دادن, تغيير قانون, تغييرات اقليمی, تقاضای کمک کردن, تقسيم شدن, تقسيم کردن, تکرار کردن, تکليف, تکليف قانونی, تکميل شدن, تکيه دادن, تکيه گاه, تگرگ, تل, تلاش کردن, تلخ, تلسکوپ, تلفات جانی, تلفن, تلفن کردن, تلفن همراه, تلويزيون, تماشا کردن, تماشاچی, تماشاگر, تمام وقت, تمدن, تمساح, تميز, تنبل, تنبيه, تنبيه کردن, تند, تند رفتن, تندرستی, تنزّل دادن, تنظيم کردن, تنفّس, تنگ, تنور, تنه, تنها, توافقنامه, توپ, توت, توجه کردن, تورم, توزيع, توزيع جوايز, توسطِ, توسعه يافته, توفان, توليد داخل, توليد کردن, توليد کننده, تونل, تهديد كردن, تهوع, تهيه کردن, تيتر, تير, تير برق, تير و کمان, تيراندازی کردن, تيز, تيز کردن, تيغ, تيم, تيم فوتبال, تيم ملی

ث

ثابت, ثابت کردن, ثانيه, ثانيه شماری, ثبت نام, ثبت نام کردن, ثروت, ثروت ملی, ثروتمند, ثلث, ثمره

ج

جناح, جابجايی, جادو, جادوگر, جارو, جارو کردن, جاروبرقی, جالباسی, جامد, جامدادی, جامعه, جامهء عمل پوشاندن, جان باختن, جانشين, جانماز, جايزه, جدا, جدا شدن, جدا کردن, جرئت کردن, جرم, جريان خون, جريمه, جريمه کردن, جزيره, جستجو کردن, جستن - جو, جشن, جشن تولّد, جشن گرفتن, جشنواره, جشنواره بين‌المللی فيلم, جعبه, جعبهء ابزار, جغد, جغرافيا, جلب کردن, جلو, جلو آمدن, جلو بردن, جمع بستن, جمعه, جمهوری, جنبش, جنگ, جنگ روانی, جنگل, جنگيدن - جنگ, جنوب, جو, جوی, جواب دادن, جوان, جواهر, جوجه, جوجه تيغی, جودو, جوراب, جوشيدن - جوش, جويبار, جويدن - جو, جهان, جهيدن - جه, جيب, جيرجيرک

چ

چای, چادر, چاق, چاقو, چپ, چپگرا, چتر, چرا که, چراغ راهنمايی و رانندگی, چراغ سبز نشان دادن, چراغ قوّه, چراگاه, چرخ خيّاطی, چرخ گوشت, چرخ و فلک, چرخه خواب, چرخه قاعد‌گی, چرخيدن - چرخ, چرک, چريدن - چر, چسب, چسباندن - چسبان, چسبيدن - چسب, چشم, چشمک, چشمگير, چشمه, چشيدن - چش, چکّش, چگونه؟, چلو, چمدان, چمن, چنار, چنته, چنگال, چوب, چوپان, چهارراه, چهارشنبه, چهارشنبه سوری, چيدن - چين

ح

حادثه, حادثه آفرين شدن, حاضر, حافظه, حباب, حتما, حداقل حقوق, حداکثر, حراج, حراجی, حرف زدن, حرف شنوی داشتن, حريف, حزب سياسی, حس, حس بويايی, حس چشايی, حس کردن, حساب, حسادت, حشره, حصير, حضور داشتن, حق انتخاب, حق وتو, حقوق, حقوق بشر, حقوق دان, حکومت, حلزون, حلوا, حليم, حمّام, حمام کردن, حمايت شدن, حمايت کردن, حمايت ‌كردن, حمل و نقل, حمل و نقل عمومی, حمله کردن, حمله‌ور شدن, حوض, حوله, حولهء کاغذی, حياط, حيوان

خ

خاتمه دادن, خاطرنشان كردن, خاک, خاک انداز, خاکستر, خاکستری, خال, خالی, خالی کردن, خاله, خام, خامه, خانواده, خانه, خانه‌ اجاره‌ای, خاور, خاورميانه, خبر, خبرچين, خبرگزاری, خبرنگار, خجالت کشيدن, خجالتی, خدا, خدا حافظ, خدا خدا کردن, خر و پف, خراب, خراب شدن, خراب کردن, خرابکار, خرابکاری, خرچنگ, خرداد, خرس, خرطوم, خرگوش, خرمن, خروس, خريد کردن, خريدار, خريدن - خر, خزنده, خزيدن - خز, خسته, خسته شدن, خسيس, خشكسالی, خشک, خشکی, خشک شدن, خشک کردن, خشکيدن - خشک, خصوصی‌سازی, خط, خط کش, خط لوله, خط وسط, خطر, خطر مرگ, خطر مصدوميت, خطرناک, خفّاش, خلاقيت, خلبان, خلع سلاح, خلوت, خم شدن, خميازه کشيدن, خميده, خمير, خمير دندان, خنداندن - خندان, خنديدن - خند, خنک, خواب, خواب ديدن, خوابيدن - خواب, خواستن - خواه, خواندن - خوان, خواهر, خواهرزاده, خواهرزن, خواهش کردن, خودكشی كردن, خودداری کردن, خودرو, خودروسازی, خودکار, خوردن - خور, خورشيد, خوشبختانه, خوشبين, خوشحال, خوشحال شدن, خوشه, خون, خونسردی خود را حفظ کردن, خونين, خيّاط, خيابان, خيار, خيس, خيس شدن, خيس کردن

د

دی, دائی, دادگاه, دادن - ده, دارو, داروخانه, داروساز, داشتن - دار, داغ, داماد, دامپزشک, دامپزشکی, دامدار, دامن, دانا, دانستن - دان, دانش آموز, دانشگاه, دانشمند, دانه, داور, داوطلب, دايی, دايرة المعارف, دايره, دايناسور, دبرنا, دبير کل, دترژان, دچار سکته مغزی شدن, دختر, دختر خاله, دختر دايی, دختر عمو, دختر عمّه, دخترعمو, دخترعمّه, در, در آغوش گرفتن, در آوردن, در اسرع وقت, در بر گرفتن, در حاليکه, در صورتيكه, در عين حال, در ماندن, در ميان گذاشتن, در نتيجه, در همين راستا, دراز, دراز کردن, دراز مدت, درام, دراور, درباره, درخت, درخشان, درخشيدن - درخش, درد, درس, درس خواندن, درس دادن, درس عبرت گرفتن, درست, درست کردن, درسخوان, درشکه, درگذشتن, درمانگاه, درنده, درو کردن, دروازه, دروازه بان, دروازه‌بان, دروغ, دروغ گفتن, دروغگو, دريا, دريافتن, دزد, دزدی, دزدکی, دزدگير, دزديدن - دزد, دست, دست بند, دست شويی, دست ياری دراز کردن, دستباف, دستپاچه شدن, دستکش, دستگير کردن, دستگيره, دستمال, دستمال کاغذی, دستمزد, دستورالعمل, دسته بندی کردن, دسته جمعی, دشمن, دشوار, دعا, دعوت کردن, دفاع, دفاع کردن, دفاع هوايی, دفتر, دفتر يادبود, دقيق, دقيقه, دکّان, دکل, دلفين, دلقک, دم, دما, دمای بدن, دمپايی, دنبال کردن, دندان, دندان پزشک, دنيا, دو جانبه, دوچرخه, دوختن - دوز, دود, دودکش, دور, دور شدن, دور کردن, دوربين, دوربين عکّاسی, دوربين مداربسته, دوزيست, دوست, دوستی, دوست داشتن, دوش, دوش ‌گرفتن, دوشنبه, دوغ, دوقلو, دولت, دهان, دهن لق, ديدار كردن, ديدگاه, ديدن - بين, ديده به جهان گشودن, دير, دير کردن, ديروز, ديس, ديسکت, ديشب, ديو, ديوار

ذ

ذُرّت, ذخيره کردن, ذخيره ‌سازی, ذرّت, ذرّه بين, ذره‌بــيـن, ذهن

ر

رأی, رأی آوردن, رأی دادن, رأی ممتنع, ركود اقتصادی, رئيس‌ كل, رئيس دانشگاه, رئيس مجلس, رای اعتماد, رای اعتماد گرفتن, رای منفی, راديو, راز, راست, راست گفتن, راستگو, ران, راننده, راه‌‌آهن, راه آهن, راه بندان, راهپيمايی, راه حل, راهبردی, راهپيمايی کردن, راهنمايی کردن, رايانه, رايزن, رايزن بازرگانی, رايزن فرهنگی, رايزن مطبوعاتی, رايزنی, رب, رب گوجه فرنگی, ربات, ربوت, ربودن - ربا, رختخواب, رديابی, رژيم غذايی, رساندن -رسان, رسانه ارتباط جمعی, رستوران, رسوا شدن, رسوا کردن, رسيده, رشد, رشد کردن, رصدخانه, رضايت نامه, رطوبت, رعد, رفتگر, رفتن - رو, رقابت, رقصيدن - رقص, رگ, رگبار, رنگ, رنگ زدن, رنگارنگ, رنگين کمان, رو, روابط, روابط عمومی, رواديد, روبات, روپوش, رودخانه, روز, روز افزون, روز تولد, روزانه, روزنامه, روزنامه نگار, روزنامه نگاری, روزه, روستا, روستايی, روسری, روشن, روشن شدن, روشن کردن, روشنفکر, روغن, رويارويی, رويداد, روييدن, رها کردن, رهايی يافتن, رهبر حزب, رياضی, ريختن - ريز, ريز, ريزش مو, ريش, ريشه, ريل, رئيس جمهور

ز

زِبر, زانو, زاويه ديد, زبان, زبر, زخم, زخمی, زخمی شدن, زخمی کردن, زدن - زن, زرافه, زرد, زرد شدن, زردالو, زرنگ, زشت, زعفران, زگيل, زل زدن, زلال, زلزله, زمان, زمخت, زمستان, زمين, زمين بازی, زمين لرزه, زن, زنبور عسل, زنبيل, زنجير, زندان, زندگی, زندگی اجتماعی, زندگی کردن, زنده, زنگ, زنگ را به صدا در آوردن, زنگ زده, زود, زولبيا, زيـــر ذره‌بــيـن, زياد, زيان داشتن, زيبا, زيپ, زيتون, زير, زير بنايی, زيرجلکی, زيردريايی, زيرزمين, زيرساخت

ژ

ژاکت, ژامبون, ژاندارم, ژتون, ژرف, ژرفا, ژست, ژلاتين, ژله, ژنده, ژنده پوش, ژنراتور, ژوليده, ژيله, ژيمناستيک

س

سی دی, سؤال, سم, ساختمان, ساختن - ساز, سازمان, سازمان خصوصی ‌سازی‌, سازمان ملل متحد, سازمان هواشناسی كشور, ساطور, ساعت, ساعت كار, ساعد, ساق, ساک, ساکت, سال, سال آينده, سالاد, سالخوردگی, سالگرد, سالم, سالمند, سانحه, ساندويچ, سايه, سبد, سبز, سبزی, سبز شدن, سبزه, سبقت غيرمجاز, سبک, سبيل, سپس, ستاره, ستارهء دريايی, ستارهء دنباله دار, سجده, سخت, سخن رانی, سخنگو, سر, سر و صدا, سرازير شدن, سرباز, سرپيچی کردن, سرچشمه, سرخ, سرخ کردن, سرد, سردِ(کسی) شدن, سرد شدن, سردرد, سرزمين, سرسره, سرطان پوست, سرگيجه, سرماخوردگی, سرمايه‌گذار, سرمايه‌گذاری, سرنشين, سرودِ ملّی, سروصدا, سروصدا کردن, سرويس مدرسه, سرهنگ, سريال, سريع, سطح کيفيت, سطل, سطل آشغال, سفارت, سفارش, سفال, سفر کردن, سفيد, سفير, سفينه فضايی, سقف, سقوط كردن, سکته مغزی, سگ, سلام, سلول, سلول پوستی, سلول خوني, سلول گوارشی, سم, سمينار, سنتور, سنجاق, سنجاق سر, سنجاق کردن, سنجاقک, سنگ, سنگ آسمانی, سنگين, سوار شدن, سوار کردن, سوپ, سوپرماركت, سوت, سوختن - سوز, سوراخ, سوراخ کردن, سورتمه, سوزاندن - سوزان, سوزن, سوسک, سوسيس, سوغات, سوگ, سوهان, سه چرخه, سه شنبه, سهامدار, سهم, سيّاره, سياسی, سياست, سياستمدار, سياه, سياهپوست, سيب, سيب زمينی, سير, سيرک, سيزده به در, سيستم ايمنی, سيستم ای. بی. اس, سيم برق, سينی, سينما

ش

شاخ, شاخک, شاخه, شال گردن, شام, شامپو, شامل شدن, شانه, شاهزاده, شب, شبکه ريلی, شبيه, شتر, شجاع, شخم زدن, شربت, شروع, شروع کردن, شستن -شو, شعار, شعار سر دادن, شعبده باز, شعر, شعله, شغل, شفّاف, شکار, شکارچی, شکاف, شکايت کردن, شکر, شکر کردن, شکرپنير, شکل, شکلات, شکم, شکوفه, شلغم, شلنگ, شلوار, شلوغ, شمال, شمردن - شمار, شمشير, شمع, شمعدان, شن, شنا, شنا کردن, شناختن - شناس, شناساندن, شناسايی شدن, شناسنامه, شناگر, شنبه, شنيدن - شنو, شو‌كه شدن, شوخی کردن, شورا, شوفاژ, شوهر, شهر, شهر بندری, شهردار, شهرداری, شهروند, شهريور, شيپور, شير, شيرجه, شيردهی, شيرکاکائو, شيره, شيرينی, شيشه, شيلنگ

ص

صابون, صادر شدن, صادر کننده, صبح, صبحانه, صبر کردن, صبور, صحبت کردن, صحرا, صخره, صدا, صدا کردن, صدف, صف, صف بستن, صفحه, صلح, صليب سرخ, صنايع دستی, صندلی, صندلی عقب, صندلی نوزاد, صندلی‌ کودک, صندوق, صندوق بين‌المللی پول, صندوق كمک ‌رسانی, صندوق پست, صورت, صورتی

ض

ضابطه, ضامن, ضايع, ضبط, ضجّه, ضخامت, ضخيم, ضد, ضدافسردگی, ضرب المثل, ضربدر, ضرر, ضروری, ضرورت, ضريح, ضعف, ضعيف, ضلع, ضمانت, ضمير

ط

طالبی, طاووس, طبل, طبيعی, طبيعت, طلا, طلايی, طلوع, طناب, طناب بازی, طوطی, طول, طول کشيدن, طويله

ظ

ظرف, ظرف شويی, ظريف, ظهر

ع

عكس گرفتن, عابر پياده, عاج, عاطفی, عجول, عجيب, عدالت, عدد, عدس, عذرخواهی کردن, عرض, عرق, عروس, عروسی, عروسک, عروق خونی, عزا, عزادار, عزيمت كردن, عسل, عصا, عصبانی, عصبانی شدن, عصبانيت, عصر, عضو, عضو هيأت ‌مديره, عضويت, عطّار, عقاب, عقب, عقب اُفتاده, عقرب, عکّاس, عکّاسی, عکس, عکس گرفتن, علاقه داشتن, علف, علفزار, علم, علوم, علوم پزشکی, علوم سياسی, علوم فضايی, عمليات برف روبی و نمک پاشی, عمو, عمو نوروز, عمومی کردن, عمه, عنکبوت, عنوان علمی, عوارض جانبی, عيد, عيدی, عيد ديدنی, عينک, عينکی, عينک زدن

غ

غار, غايب, غده تيروئيد, غده صنوبری, غروب, غريبه, غضروف, غل خوردن, غل دادن, غلط, غم, غمگين, غنی, غنی سازی, غنچه, غوّاص, غواص, غول, غير استاندارد, غير انتفاعی, غير دولتی, غيررسمی, غيرقانونی

ف

فِر, فارسی, فاکتور محافظت از خورشيد, فالوده, فانوس, فانوس دريايی, فدراسيون فوتبال, فدرال, فر, فرا خواندن, فرا گرفتن, فراز و نشيب ها, فردا, فرزند, فرستنده, فرش, فرشته, فرغون, فرماليته, فرمانده نيروی هوايی, فرو بردن, فرو رفتن, فرو ريختن, فرو کردن, فروپاشی, فروختن - فروش, فروخته شدن, فرودگاه, فروردين, فروشگاه, فروشنده, فرهنگ, فرهنگستان, فرهنگستان علوم پزشکی, فرياد کشيدن, فسقلی, فسنجان, فشار خون, فصل, فضا, فضا نورد, فضانورد, فضول, فعال بودن, فقط, فقير, فکر, فلاسک, فلج, فلز, فلفل, فلوت, فنجان, فندق, فنر, فواره, فوتبال, فوتباليست, فهميدن - فهم, فيل, فيلتر, فيلم, فيلمبرداری کردن

ق

قاب عکس, قابل حمل, قابلمه, قاتل, قاتل زنجيره‌ای, قاچ کردن, قاچاق, قاچاقچی, قارچ, قاشق, قاصدک, قاضی, قاعد‌گی, قاعده, قالی, قالپاف, قانون, قانون اساسی, قانون گذاری, قانونی, قاووت, قايق, قبيله, قتل, قتل عمد, قدرت, قدم زدن, قرص, قرض, قرقره, قرمز, قرمه سبزی, قرنطينه, قره قوروت, قزل آلا, قسم خوردن, قصّاب, قصّه, قصر, قطّاب, قطار, قطار سريع‌السير, قطار مسافربری, قطب نما, قطره چکان, قطع برق, قطع شدن, قطعنامه, قفسه, قلّک, قلابی, قلب, قلعه, قمقمه, قنّاد, قنداق, قوی, قوری, قورباغه, قوه قضائيه, قهر کردن, قهرمان, قهوه ای, قيچی, قيمت, قيمت پايه, قيمه

ک

کُشتی, کابل برق, کاپشن, کاج, کادر فنی, کار اجباری, کار کردن, کارآگاه, کارآمد, کاراته, کاربُرد, کارتن, کارتون, کارخانه, کارد, کاردار, کاردان فنی, کارفرما, کارگر, کارمند, کارنامه, کاروان, کاسبرگ, کاسه, کاشتن - کار, کاغذ, کاکتوس, کال, کالباس, کالسکه, کالری, کامپيوتر, کاميون, کاهش يافتن, کاهو, کباب, کبريت, کپسول, کپک زده, کت, کتاب, کتابخانه, کتابفروشی, کتری, کثيف, کر, کردن - کُن, کرسی, کرفس, کرگدن, کرم خاکی, کره, کره زمين, کسری بودجه, کشاورز, کشاورزی, کشتی, کشتی گير, کشتزار, کشتن - کش, کشته شدن, کشتيرانی, کشک, کشمش, کشور, کشورداری, کشيدن - کش, کفش, کفش دوزک, کفگير, کلّه پاچه, کلاس, کلاغ, کلاغ پر, کلافه شدن, کلاه, کلاه ايمنی, کلفت, کلم, کلمه, کلنجار رفتن, کلنگ, کلوچه, کليد, کليسا, کم, کم توسعه, کمد, کمربند, کمربند ايمنی, کمک بلا عوض, کمک کردن, کمک کننده, کمين, کنترل, کنجد, کند, کنده, کنفرانس تلفنی, کوتاه, کوتاه مدت, کوچک, کوچه, کودک, کور, کوزه, کوسه, کوشش کردن, کوفته, کوه, کوهان, کوهستان, کهکشان, کهنه, کيسهء هوا, کيسهء پلاستيکی, کيف زن, کيف زنی, کيک, کيوی

گ

گُل, گاز, گاز طبيعی, گام, گام بر داشتن, گانيه, گاو, گاو آهن, گبّه, گچ, گذرنامه, گران, گران بها, گرايش سياسی, گربه, گرد هم آمدن, گردباد, گردشگری, گردن, گردن بند, گردو, گرسنه, گرفتن - گير, گرگ, گرگم به هوا, گرگم و گلّه می برم, گرم, گرم شدن, گرم کردن, گرم‌کننده, گرو, گروگانگير, گروه, گره, گره خوردن, گره زدن, گريه کردن, گز, گزارش, گسترده, گشاد, گفت ‌وگو, گفتگو کردن, گفتن - گو, گل, گل فروش, گلاب, گلخانه, گلدان, گم شدن, گم کردن, گمان کردن, گناهکار, گنجايش, گندم, گواهينامه, گوجه فرنگی, گوش, گوش کردن, گوشت قرمز, گونه‌های (کسی را) بوسيدن, گياه‌خوار

ل

لاک پُشت, لرزيدن - لرز, لطمه وارد کردن, لمس کردن, لوكوموتيوران, لوله

م

ما دام العمر, ماجرا, مادر, مادربزرگ, مادرزن, مادرشوهر, ماده سمی, ماشين جنگی, ماليات, ماليات ‌پرداختن, ماندن - مان, ماهی, ماهواره, ماهيگير, مبارزه, متخصص پوست, متر مربع, متر مکعب, متفاوت, متوقف کردن, متهم, متهم كردن, متهم کردن, مثبت, مجازات شدن, مجازات کردن, مجروح شدن, مجروح كردن, مجلس, مجله, مجوز, محاصره‌ كردن, محافظه کار, محاکمه کردن, محتکر, محتويات, محدوديت سرعت, محصول جديد, محصولات کشاورزی, محور, محيط زيست, مخالف, مخالفت کردن, مخفيگاه, مدارا کردن, مدرک, مدرک تقلبی, مدير, مديركل, مركز معاينه‌فنی خودروها, مراجعه كردن, مرتب کردن, مرخص شدن, مردم, مردم سالاری, مرز, مرطوب‌کننده, مرکز تحقيقاتی, مرگبار, مسروقه, مسلّح, مسموم شدن, مسموميت غذايی, مسواک زدن, مسواک کردن, مسيرهای خروجی و ورودی, مشكل, مشارکت, مشترک, مشروعيت يافتن, مصاحبه, مصاحبه کردن, مصادره, مصرف, مصرف کردن, مصرف کننده, مطرح شدن, مطرح کردن, معامله شدن, معاينه کردن, معترض, معلول ذهنی و جسمی, معمولاً, مگس, ملّت, ملافه, منابع انرژی, منابع طبيعی, منافع ملّی, منبع اصلی, منتشر شدن, منتشر كردن, منتقد, منصوب شدن, منظومهء شمسی, منعکس کردن, منفی, منهدم کردن, مو, مواد شيميايی, مواد غذايی, مواد‌مخدر, موتور, موتورسيکلت, موج زدن, موجب شدن, موجودات زنده, موزه, موضع تهاجمی, موضوع, موفق شدن, مهاجم, مهدكودک, مهم, ميانجی, ميانجيگری, ميانسال, ميانگين, ميانه رو, ميتينگ, ميخک, ميکروب, مينی‌بوس, ميهن, ميهن دوست, ميهن دوستی

ن

نا آرامی, ناآگاهی, ناآماده, نابرابری, نابسامانی, ناديده گرفتن, ناشکری کردن, نامزد, ناموفق شدن, ناهماهنگی, نتيجه, نجات دادن, نچسب, نحيف, نخاع, نخست وزير, نخودچی, نژاد, نسل جديد, نشان دادن, نشست, نشست خبری, نشست مشترک, نشست ميز گرد, نشستن -نشين, نظرسنجی, نفت خام, نفس کشيدن, نقّاش, نقّاشی, نقّاشی کردن, نقاشی کردن, نقطه عطف, نگاه کردن, نمايشگاه, نمايشگر, نمايندهء مجلس, نمايندگی, نوسازی, نوستالژی, نوشتن -نويس, نوشيدن - نوش, نوه, نويسنده, نهضت سواد آموزی, نيروی انتظامی, نيروی انسانی, نيروی برق, نيروی هوايی, نيروگاه, نيروهای مسلح, نيمکره, نيمکرهء جنوبی, نيمکرهء شرقی, نيمکرهء شمالی, نيمکرهء غربی, نيمه ابری

و

وا پسين, وا داشتن, واحد, وادار کردن, وارد کننده, وازلين, واژگون شدن, واقعی, واکنش, واکنش ناگهانی, واگن, واگير, وجود داشتن, وحشی, ور آمدن, ور رفتن, ورزش, ورزش کردن, ورزشکار, ورزشگاه, ورشکستگی, وزارت, وزارت آموزش و پرورش, وزارت اقتصاد, وزارت امور خارجه, وزارت انرژی و منابع طبيعی, وزارت ايمنی اجتماعی, وزارت بازرگانی, وزارت بهداشت, وزارت دفاع, وزارت صنايع, وزارت کشور, وزيدن - وز, وزير, وزير آموزش و پرورش, وزير انرژی, وزير انرژی و منابع طبيعی, وزير بهداشت, وزير دفاع, وزير زراعت, وزير فرهنگ, وزير محيط زيست, وزير نيرو, وصل کردن, وقت گذاشتن, وکيل دادگستری, ولرم, ويژگی

ه

هاردديسک, هدف, هديه, هزينه, هشدار, هشداردهنده, هفته, هم اتاقی, هم‌مدرسه‌ای, همايش, همراز, همزمان, همسايه, همسر, همکار, همکاری, همواره, هموطن, همه, هنر, هنرمند, هوای آزاد, هواپيما, هواپيمای جنگی, هوادار, هورمون, هويّت, هيأت ‌مديره, هيات داوران

ي

يكطرفه, ياد گرفتن, ياری, يخ, يقه, يکديگر را تکميل کردن, يگانگی

< AnaSayfaya git ^ Yukarı
© 2008 Ali Güzelyüz XHTML | CSS Powered by Glossword